مؤلف مجهول
357
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
المحققين حضرت سلطان اويس قرنى « 1 » را نيز « 2 » طواف كردند ، و به رخصت و اشارت رو به شام كردند . و دو سال در شام ساكن بودند ، آنگاه رو به شهر خود آوردند « 3 » و اهل شهر همه استقبال كردند . و پادشاه كيخسرو وفات كرده بود . حضرت شيخ اول به مزار پادشاه رفت و زيارت كرد ، آنگاه به خانقاه خود رفت . بقيه مردم را در خانقاه دريافت ، و دست ارادت گرفت ، و نه سال ديگر شيخى كرد . روزى نشسته بود كه درويشى را در عالم ولايت ديد كه « 4 » به نامشروعى قيام نموده . همان زمان درويشى را فرستاد كه فلانى را طلب كن . درويش رفت و طلب كرد و به خود همراه آورد . شيخ گفت : اى بدبخت و بىسعادت ! از خداى جهان نترسى ، و از روح رسول شرم ندارى و از باطن شيخ خود خجل و شرمسار « 5 » نگردى ، و از انفعال در ميان درويشان انديشه نكنى ، و ندانى كه شيخ را ازين واقعه علم شود ؟ درويش بر فعل خود منكر شد و قسم ياد كرد كه بالله « 6 » اين فعل از من به وقوع نيامده است . شيخ در قهر شد و گفت : اى بىسعادت ! از انكار امروزينه به فردا چه فايده ؟ اين بگفت و به قهر و غضب در وى تيز نگاه كرد . آن بىسعادت همان لحظه به فرمان خداى قهار و به غضب پير ، سنگ گشت . درويشان چون « 7 » اين واقعه ديدند « 8 » ترسان و هراسان گشتند . بعد ازين واقعه ده روز گذشت . شيخ در خلوت نشسته بود كه حضرت خواجهء زندهدلان عليه السلام تشريف آورد و گفت : اى شيخ « 9 » ! مژده مر ترا كه مرتبهء قطبيت بر تو مسلم مىدارند ، مستعد باش ! شيخ گفت : اى پيغامبر خدا ! من ضعيف چه استحقاق آن دارم كه اين دولت بر من مسلم گردد ؟ حضرت خواجه گفت : اى سمعان ! اگر مستحق نمىبودى نساختندى . درين حين لباس قطبيت جميع اقطاب و جميع اولياء حاضر آوردند و شيخ را الباس كردند و فاتحه خواندند و در مسند قطبيت نصب كردند . و شيخ درين منصب منصوب گشت و قرار گرفت . و هفتاد روز قطب بود . و در زمان قطبيت هر روز يك سعادتمند را به سعادت ابدى مشرف ساخت ، يعنى هفتاد كس را تربيت كرد و به مقصود رسانيد . و هر روز هفتاد مرتبه دست بر ساق « 10 » عرش مىماليد ، چنان كه مذكور شد « 11 » . بدانكه حضرت شيخ « 12 » تربيت از حضرت « 13 » خواجهء زندهدلان يافت . و بر ظهر نوح نبى بود عليه السلام « 14 » . اما معلوم باشد كه بزرگوار « 15 » نود و نه سال عمر ديد و در سال صدم وفات كرد . روز جمعه در ماه
--> ( 1 ) - الف ، ت : - قرنى ( 2 ) - ب : - نيز ( 3 ) - ب : خود كردند ( 4 ) - ب : درويشى را يافت در عالم ولايت كه ( 5 ) - ب : شرمسار و خجل ( 6 ) - ب ، ت : تالله ( 7 ) - الف : - چون ( 8 ) - ب : بديدند ( 9 ) - ب : و به شيخ گفت مژده ( 10 ) - ب : به ساق ( 11 ) - ب ، ت : - چنان كه مذكور شد ( 12 ) - الف : - حضرت شيخ ( 13 ) - ب : - حضرت ( 14 ) - ب : نوح نبى عليه السلام بود ( 15 ) - ب : - بزرگوار